موسیقی افزایش قدرت ذهن موسیقی افزایش قدرت ذهن
بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ آگاهی و قدرت ذهن
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 4 خرداد ماه سال 1388

تاریخ زرتشتیان با پیدایش اشوزرتشت آغاز می شود . در دوران پادشاهی گشتاسب کیانی زرتشتیان افزایش می یابند . در دوران هخامنشی ،بیشتر پادشاهان و مردمان زرتشتی بودند بدون آن که آیین زرتشت دین رسمی باشد. ساسانیان دین زرتشتی را دین  رسمی کشور اعلام نمودند. دین و حکومت  هستند که می توانند به یکدیگر نیرو دهند. ولی تاریخ نشان می دهد که هر زمان دین سالاران با کشورمداران یکی شده اند، دین تحریف و حکومت فاسد شده است.

در دوران  هخامنشی که دین رسمی وجود نداشت و پادشاهان به سایر دین ها احترام می گذاشتند، ایران زمین مهد آزادی اندیشه بود و آفریننده حقوق بشر شد.

در دوران ساسانیان که دین و حکومت یکی شد ، دین در خدمت سیاست درآمد و خرابی دین و حکومت هر دو را باعث گردید !

در سده هفتم، تازیان بر ایران چیره شدند، گروهی از زرتشتیان، زیر فشار تازیان و تعصب ایرانیان تازه مسلمان، ترک دین کردند و گروهی، در سده نهم به هندوستان مهاجرت  نمودند تا در محیطی آزاد، فرهنگ دینی خود را پاسداری کنند و به آیندگان بسپارند. گروهی از زرتشتیان که در ایران مانده بودند، آتش عشق به دین بهی را در کانون سینه و خانواده خود گرم و پر فروغ نگاهداشتند.

یورش سخت تر در دوران استیلای مغول و مغولان به زرتشتیان، کلیمیان، مسیحیان و مسلمانان وارد آمد. بسیاری کشته شدند و گروهی به نقاط دور دست پناه بردند تا از ستم و تهدید مغولان در امان بمانند.

در زمان صفویان که اسلام دین رسمی ایران شد، فشار به غیرمسلمانان  شدت گرفت، این وضع تاسف بار در زمان قاجار هم ادامه داشت. در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، پارسیان هند که از بیداد و فشار وارده به همکیشان خود در ایران آگاهی یافتند، نماینده عالی رتبه به نام مانکجی لیمنجی هاتریا را به ایران فرستادند. او نزد شاه شکایت برد و با پشتیبانی حکومت هند ( امپراطوری انگلیس ) موفق شد، از آن فشارها تا حد زیادی بکاهد. از روی نامه های مبادله شده بین مانکجی و ناصر الدین شاه که امروز موجود است، فشار و تبعیض ظالمانه نسبت به زرتشتیان از جمله شامل موارد زیر بود:

* زرتشتیان مجبور بودند علامت مشخصه ای روی لباس خود بزنند تا از مسلمانان تمیز داده شوند (همانند  یهودیان در آلمان نازی) 

* زرتشتیان در موقع خرید، حق  نداشتند به اجناس مورد نظر و به ویژه به اغذیه و میوه دست بزنند. زیرا به عقیده مسلمانان آن مواد ، نجس می شد ! 

* زرتشتیان حق نداشتند در برابر مذهبیون، سوار چهارپا بمانند و یا در بازار سواره حرکت کنند . ( در آن زمان وسیله نقلیه معمولی چهارپا بود ) 

* زرتشتیان روزهای بارانی نمی بایست بیرون بروند که مبادا خیابان آلوده شود. 

* اگر جوانی زرتشتی مسلمان می شد، برادران و خوهران او، از ارث والدینشان محروم می شدند و همه ارث، به جوان تازه مسلمان شده می رسید (این کار نسبت به یهودیان هم انجام می شد و وسیله ای بود برای ترغیب و اجبار زرتشتیان  و یهودیان به پذیرفتن مذهبی دیگر )

* هنگامی که یک نفر زرتشتی به دست یک نفر مسلمان کشته می شد ،مسلمانِ قاتل قصاص نمی شد و تنها می بایست خون بها (دیه) به وارث مقتول زرتشتی بپردازد و به این ترتیب مسلمانان از ریختن خون زرتشتیان ترس نداشتند .

با پا در میانی مانکجی و پشتیبانی دولت هند ِ انگلیس ، ناصرالدین شاه دستور داد تا پاره ای از این موارد اصلاح شود و از فشار و بیداد کاسته گردد. در جریان انقلاب مشروطیت ایران که منجر به پدید آمدن قانون اساسی 1906 شد، گروهی از زرتشتیان به مشروطه طلبان یاری دادند.

اردشیر جی ریپورتر سومین نماینده پارسیان در ایران که استاد مدرسه علوم سیاسی هم بود در آموزش اصول دموکراسی وآزادی به دانشجویان وهمراهی بامشروطه طلبان و رجال  آزادی خواه  ایران، موثر بود. زرتشتیان چند تن کشته دادند و سرانجام توفیق یافتند در مجلس شورای ملی کرسی برای زرتشتیان و سایر اقلیت های مذهبی تأمین نمایند.

امروز:

از سال 1950 عده ای از پارسیان هند، در طلب زندگی بهتر و فرصت های فرهنگی و اقتصادی امیدبخش تر، به اروپا و آمریکا آمدند. پس از انقلاب 1979 ایران هم  عده ای از زرتشتیان ایران به امریکا، اروپا، کانادا، استرالیا و دیگر کشورها مهاجرت کردند.

در حال حاضر زرتشتیان مقیم این قاره ها اجتماعات و انجمن هایی برای حفظ سنت های فرهنگی و مذهبی خود تشکیل داده اند. در آمریکا، کانادا و استرالیا به همت و سرمایه ایرانی زرتشتی رستم گیو در ده مل، مراکز زرتشتی « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است و خدمت بزرگی به یگانگی و بقای فرهنگ زرتشتی در خارج از ایران و هند انجام داده است.

در هندوستان زرتشتیان با نام پارسی، از پیشگامان و بنیاد گزاران صنعت، تجارت، بانکداری، کشتی سازی، بیمارستان های مدرن و مدارس عالی هستند. هواپیمایی تجارتی هند ( ایرایندیا )، نخستین کارخانه ذوب آهن در جمشید پور،  نخستین شرکت کشتی سازی هند ، و نخستین کارخانه نساجی هند متعلق به پارسیان است. عده ای از نخبه ترین قضات، سفیران، مدیران، پژوهشگران و افسران هند پارسی بوده و هستند.

پدر انرژی اتمی هند یکنفر پارسی است. فرماندهان نیروهای مختلف هند، از پارسیان بودند و تنها مارشال هند و فاتح  جنگ  هند و پاکستان، یک تن پارسی است. در پاکستان هم زرتشتیان به مقام وزارت و سفارت رسیده اند.

در ایران نیز زرتشتیان با وجود کمی عده ، در دوران پهلوی، در آبادانی و سازندگی ایران سهم مهمی به عهده گرفتند. نخستین بانکدار مدرن، موسس آبیاری نوین و پدر شهرسازی نوین در ایران زرتشتی بودند. در شماری از شهرها ، زرتشتیان اولین کارخانه برق و تلفن را دایر کردند. مدارس زرتشتیان در تهران، یزد وکرمان از برجسته ترین مدارس بوده و زمانی تعداد مدارس زرتشتیان در یزد از شمار مدارس دولتی، بیشتر بود.

سهم زرتشتیان در فرهنگ و بهداشت ایران (به نسبت جمعیت) بر اکثریت فزونی داشت. در بین زرتشتیان ایران بی سواد وجود نداشت و زرتشتیان بیشترین شمار پزشک، مهندس و استاد دانشگاه را به میهن خود ایران دادند. نخستین غیر مسلمانان ایرانی که به مقام معاونت نخست وزیری، معاونت وزارت، سپهبدی و ریاست دانشگاهی رسیدند ، زرتشتی بودند.

در آمریکا و کانادا عده ای از زرتشتیان و پارسیان در دانشگاه های معتبر به کار آموزش و پژوهش، سرگرمند و یکی از رهبرهای بزرگ ارکستر فیلارمونیک امریکا پارسی است. با وجود ویژگی های اخلاقی، اجتماعی و قومی مشترک زرتشتیان در اجتماع  پارسیان هند و زرتشتیان ایران (که سازندگی، کوشش، پرکاری،  ابتکار درستی و دهشمندی، از جمله آن هاست) بیشتر خارجی هایی که درباره پارسیان گزارش داده اند، فکرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم هیجان آمیز دانسته اند. ولی به سایر توفیقات و برجستگی های زرتشتیان کمتر اشاره کرده اند.

مثلاً کمتر کسی در خارج از هند و ایران از سهمی که پارسیان در تحصیل استقلال هند داشته اند و یا سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطیت ایران آگاه است. سه رئیس کنگره هند ، در نخستین بیست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر علیه امپراطوری انگلستان، پارسی بودند. پارسیان دوش به دوش گاندی، نهرو و سایر رهبران هند، برای آزادی آن کشور مبارزه کردند. نخستین کس در انگلستان به نمایندگی مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب لیبرال ) یک تن پارسی بود. در انقلاب مشروطه ایران زرتشتیان فعال بودند و کشته دادند !

موفقیت های زرتشتیان، انعکاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای رفتاریشان است. وفاداری، درستی، پرکاری، شجاعت و سازندگی اجزاء تفکیک ناپذیر تعالیم زرتشت است.

پرفسور جکسن استاد دانشگاه کلمبیا، درباره ایرانیان باستان (زرتشتی) می نویسد: ایرانیان تحت باورهای دینی شان، دارای فروزه هایی هستند که در سازندگی کوشش و ارزش های علمی جلوه گر می شود.

بدون شک، زرتشتیان امروز نیز از همان ویژگی ها بهره دارند . بررسی درباره این که چرا و چگونه زرتشتیان در هر کجا بوده هستند ،توانسته اند تا این اندازه موفق باشند، پژوهشگر را به بررسی درباره خصوصیات دینی زرتشت می رساند. ارتباط بین باورهای عقیدتی و الگوهای رفتاری غیر قابل انکار است. اندیشه، گفتار و کردار زرتشتیان نیز از آبشخور عقیدتی آنان سیراب شده و شکل می گیرد . چنین تحقیقی بینش بیشتر درباره راز بقای قوم زرتشتی را در طول دست کم چهل قرن به دست می دهد.

از مسایلی که پس از مهاجرت های سی سال اخیر، فکر رهبران زرتشتی را به خود معطوف داشته است، مسأله بقا است. در ارتباط با این مسأله، موضوعاتی از قبیل پذیرش به دین به صورت حاد مطرح است. برای زرتشتیان نگرانی «بقا»  نباید وجود داشته باشد به  شرط آنکه طبق اصول گات ها عمل کنند. در گات ها، پذیرش دین یک امر شخصی است و مبنی بر اختیار است. هر کس می تواند با رایزنی اندیشه نیک و پذیرش اشا به دین زرتشتی درآید. قبول عقیده خاص، تأیید دیگری را نمی خواهد. بنابراین هر کس می تواند اگر بخواهد و اگر راه اشا را انتخاب کند، زرتشتی باشد.

پذیرش فرد زرتشتی شده در داخل انجمن های زرتشتی، یک امر اجتماعی و مربوط به کسانی است که آن انجمن ها را تشکیل داده و با رأی اکثریت اعضاء، آن را اداره می کنند. پس اگر تازه زرتشتی شده ای را انجمنی نپذیرد، در زرتشتی بودن آن فرد تأثیری نمی کند. او زرتشتی است. تازه زرتشتیان می توانند برای خودشان انجمنی درست کنند. در بعضی از شهرهای امریکا، دو یا سه انجمن زرتشتی، تشکیل شده است. تعداد انجمن ها، اگر به وحدت و یگانگی زرتشتیان زیان وارد کند، قابل قبول نیست.

همه زرتشتیان و همه کسانی که به گات ها  باورهای زرتشتی وفا دارند، باید به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستی با هم همکاری کنند. داوطلب پذیرش دین، باید با قبول معنویت دین، طالب آن باشد نه این که به خاطر جلب منفعت مادی ویا به خاطر ازدواج و مانند آن زرتشتی شود . قبول معنویت اصل است.

فردا: دین زرتشتی دینی است که با پیشرفت و نوگرایی ( مدرنیسم ) سازگار است . مقررات و قواعد دست و پاگیر و قهقرایی ، در دین نیست . دین زرتشتی دین جهانی است در دین زرتشت ، امریا نهی غالباً کلی است نه موردی .دستور رعایت سلامت و بهداشت تن و روان کلی است .

تعطیل یک روز معین در هفته (روزی که به باور پیروان مذهبی، خدا استراحت کرد و ممکن است در کشورها جمعه، شنبه یا یکشنبه باشد) در دین زرتشتی نیست. بنابر این زرتشتیان در هر کشوری باشند، می توانند به اقتضای وضع آن کشور، یکی از این روزها را تعطیل کنند بدون آن که بر خلاف مذهبشان کاری کرده باشند

مسأله آدم وحوا در دین زرتشتی نیست. بنابراین، جنگی بین طرفداران نظریه تکامل و طرفداران نظریه خلقت پیش نمی آید .

مسأله پرداخت مبلغ معینی به عناوین دینی به روحانیان، یا هیچ مرجعی حکم نشده است.

بنابراین، زرتشتیان در هر کشوری، با رعایت تصمیمات اقتصادی دولت که با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته می شود، مالیات خود را می پردازند بدون آن که  از مقررات دینی عدول کرده باشند و رعایت نظامات محیط زیست وحقوق بشر، تساوی حقوق زن و مرد و عدم تبعیض مبنی بر نژاد و رنگ برای زرتشتیان ممکن است ، زیرا  با اصول کلی گات ها سازگار است.

در کتاب مقدس زرتشتیان راجع به حقوق زن و یا سهم الارث او و فرزندان و مانند این ها، احکامی وجود ندارد که عمل بر خلاف آنها، مغایر دین باشد. بالاخره وفاداری نسبت به حکومت قانونی و دادگستر، جزو سنت مذهبی زرتشتی است و مسایل مربوط به حکومت پیروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پیش نمی آید. این قابلیت تطبیق با رعایت اصول کلی دین ، یکی از اسرار بقای جامعه زرتشتی است.

مشکل فوری زرتشتیان مهاجر، قبول یا عدم قبول دیگران به دین نیست، بلکه اطلاع خود زرتشتیان از ارزش های معنوی، اخلاقی و اجتماعی زرتشتی است. مشکل فوری آزادی از خرافات و تحریفات دینی است که در طول زمان و در ارتباط با سایر ادیان و ایدئولوژی ها وارد دین زرتشتی شده است. زرتشتیان مهاجر باید با دانش دین مجهز شوند تا از روی ناآگاهی، پیرو ادیان و ایدئولوژی های دیگر نشوند. با این ترتیب، نگرانی نسبت به بقای زرتشتیان نخواهد بود. در مورد تشریفات دینی، پاره ای از تشریفات دست وپاگیر و خرافاتی که وارد سنت شده است ، باید کنار گذارده شود و یا با شرط روز تطبیق داده شود.

ولی مقررات و تشریفاتی هم وجود دارد که از لحاظ بقا و همبستگی زرتشتیان، نهایت اهمیت را دارد و بی اعتنایی به آن ها متضمن تضعیف یگانگی در جامعه می شود. از آن جمله است ، مراسم سدره پوشی، حفظ گهنبار، و برپا داشتن جشن های مذهبی وملی. این مراسم زیبای شادی آفرین قسمتی از هویت ملی و مذهبی زرتشتیان است. حفظ گاهنمای ملی و دینی در کشورهای مقیم ، پیروی از تقویم و تاریخ دولتی و در عین حال به یاد داشتن تقویم ملی، امکان پذیر است. همچنین، آموزش زبان و ادب فارسی به جوانان تا آنجا که امکانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پایداری جامعه زرتشتی خواهد بود.

باشد که نسل جوان زرتشتی ،  وارث  فرهنگ کهن  و ارزشمند مذهبی ایرانی بتواند مشعل پر فروغ دین را نگهداری کند و روشن تر به نسل آینده بسپارد.

باشد که با رایزنی منش نیک ( وهومن ) ، پیمودن راستی و داد (اشا)، به کار بردن مهر و ایثار (آرمیتی)، از چنان نیروی اهورایی (خشترا) ،  برخوردار شوند که  به رسایی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست یابند.


* این متن را از یک وبلاگ برگرفتم که گزیده مطالبی را داشت ولی منبع یا نویسنده را معرفی نکرده بود.

دوشنبه 12 اسفند ماه سال 1387

امیر کبیر بیش از 150 سال پیش "خیال کنسطیطوسیون" (نوشتن قانون اساسی برای این مملکت) داشت ولی "روس ها مانع شدند". همواره در 200 سال گذشته ما مهلک ترین ضربات را از روس ها خورده ایم و بزرگترین حسرت های تاریخی را آنها به ما تقدیم کرده اند . حسرت از دست رفتن 12 ایالت قفقاز، باکو ایروان نخجوان . . . حسرت از دست رفتن سمرقند و بخارا  و مرو وخیوه .

حتا آنگاه که مشروطه آغاز گردید این لیاخوف روسی بود که مجلس را به توپ بست و سالها بعد هم قصد جداسازی آذرآبادگان را از ایران داشت.

در زمان جنگ این موشک های 12 متری روسیه بود که در شهرهای ما ویرانی می آفرید.

و اکنون آنها هستند که 50 درصد سهم خزر را به 8 درصد می خواهنند تقلیل دهند. آنها هستند که نیروگاهی را که قرار بوده 8 سال پیش تحویل دهند هنوز تمام نکرده اند و گو اینکه کار آن را به عمد در دست گرفته اند تا هرگز تمامش نکنند.
با همه امتیازاتی که این سالها به آنه داده شد حتا حاضر نشدند به یکی از قطعنامه های تحریم ایران رای ممتنع بدهند!

دیگر چرا باید به این وضع ادامه بدهیم؟

شنبه 7 دی ماه سال 1387

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران در پیامی کوتاه که از یک شبکه خصوصی تلویزیونی در بریتانیا پخش شد، فرارسیدن کریسمس را تبریک گفت.

آقای احمدی نژاد در پیام خود ضمن تبریک سالروز میلاد عیسی مسیح گفته است که جهان امروز نیازمند صلح است. او گفت که اگر عیسى مسیح امروز روی زمین بود، براى اصلاح نظام اقتصادى و سیاسى جهان مبارزه مى کرد.


شما در این باره چه می اندیشید؟!!


به نظر من:

احمدی ن‍ژاد از عمل به وعده هایی که به مردم داده و مشکلاتی که برایشان به وجود آورده ناتوان و عاجز شده است. حالا برای فرافکنی به میدان جهانی وارد شده است و عملا دوست دارد که نقش یک عامل فرهنگی را برای صدور انقلاب و ارزش های دینی متعصبانه خود بازی کند. او از حالا دیگر رییس جمهور و مسوول اجرایی کشور نیست. او میدانی می خواهد برای شعار دادن و سخنرانی کردن و اندرز دادن و دل بردن. او دیگر خوب می داند که بهتر است که دست به هیچ کاری نزند.

سه شنبه 3 دی ماه سال 1387


آیت الله خمینی رهبر انقلاب اسلامی در سخنرانی هشتم آبان 58 خود گفت: "....منافقین هی ‏میگویند مغزها دارند فرار میکنند. به جهنم که فرار میکنند. این دانشگاه رفته‌ها، اینها که همه اش دم از علم و تمدن ‏غرب میزنند، بگذارید بروند. ما این علم و دانش غرب را نمی‌خواهیم. اگر شما هم میدانید که اینجا جایتان نیست فرار ‏کنید. راهتان باز است".‏


دولت و حکومت کنونی هم نه تنها از رفتن افراد دانشمند، کاردان، ماهر یا با تجربه و آگاه به خارج از کشور نگران نمی شود بلکه بسیار هم خوشحال است و استقبال می کند. از نظر حکومت بهترین شیوه آن است که مخالفین یا آنها که از سطحی از آگاهی و اخلاق برخوردارند که سرسپرده ولایت نمی توانند شد و اطاعت محض با چشم و گوش بسته را گردن نمی نهند، خود با پای خود از این مملکت بروند تا عرصه برای ترکتازی بسیجیان چفیه به گردن تحت فرمان عمامه به سر ها باز باشد.


نروید ملت. نروید جوانان. بمانید. اینجا ماندن خود مبارزه است. اینجا بمانی و فقط در خیابان راه بروی بی ریش و چفیه و عمامه و چادر، این خود مبارزه است. نا امید نشویم. بمانیم. به خاطر ایران بمانیم. به خاطر نوجوانان و کودکانی که در همسایگی مان زندگی می کنند بمانیم. بمانیم و نگذاریم ذهن ودل و جان آنان را انباشته از دروغ و جهل و خرافه و تقلید و تبعیت کنند.


خدایا به ما صبری بده که تاب بیاوریم تا آنقدر بمانیم و به هم بپیوندیم که از رفتنمان نا امید شود لشکر شیطان و آنقدر نور پراکنیم که ظلمت هدر شود و شب سیاه ما نیز سحر شود.


شنبه 1 تیر ماه سال 1387



خروسی
به نوک مرغی
دل بست
.
هر صبح
سپیده که می زد
برایش آواز می خواند
.
مرغ اما،
نوکش را
به هر چیزی که دید
آلود
.
خروس
خاموش
در خود شکست
و از آن نوک
دل
گسست
.
.
.

پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387


نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید.

احتراز یعنی چه؟
دهخدا:
احتراز. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) : پرهیز کردن . پرهیزیدن . خویشتن را از چیزی نگاه داشتن .

این که آدمی با چه کسی نشست و برخاست کند و با چه کسی مشورت کند ، با کی درد دل کند خیلی مهم است و نکته ها دارد.
اما اینکه با چه کسی ننشینی و به کی دل نبندی و چشم امید نداشته باشی باید از همین چند بیت شعر حافظ درس گرفت و به گوش جان شنید .

مصاحب ناجنس کسی است که قرابت فکری یا ذهنی یا تحصیلاتی با تو ندارد یا اینها را دارد ولی ناجنس است به این معنا که جنس ندارد، اصالت ندارد، ذات ندارد. ذاتش زیبا نیست، سالم و پاک و قابل دیدن نیست. از ذات و کنه کرخت و شلخته و ناپاک و خراب است. به هیچ چیز استواری ندارد.

احتراز کن . پرهیز کن. خود را بپا. خویشتن را نگه دار از هم صحبتی و همراهی یا همدلی با این فرد. خود را آلوده اش نکن.


دوباره خواجه می گوید:

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و ایمن گذر از اهرمنان

اهرمنان چونان راهزنان در کمین آدمیان، در کمین من و تو بنشسته اند. بپا که تنها نمانی و این راه پر پیچ و خم زندگانی را بی دوست نپویی. بگرد و دوستی زلال از سلاله مردان خدایی و اهورایی - از آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند- از آنان که نفس شان راهگشاست- بیاب و دست از دامنش مدار تا ایمن از این راه بگذری.

حذر کن ای دوست. به هر جایی مرو و با هر کسی منشین و هم سخن مشو.

سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387


در قفس گم شده احساس پریدن

شاید

آسمان تشنه پرهای کبوتر باشد

اندکی مکث بپاشید به فریاد سکوت

ضربان نفس چلچله پژمرده

مراقب باشیم

نسخه گنج رهایی ننویسد کرکس

خبر آورده کلاغی که:

سیاهی زیباست!

و قناری

نقطه ی وسوسه ی انسانهاست!

"جغد" اندرز دهد نسل چکاوکها را

که غزل را به عزا بفروشند

روبهی خطبه ی بیچارگی انسان را

چه وقیحانه تلفظ میکرد

فکر میکرد که سر منشاء نیکی ها اوست

و وقیحانه تصور میکرد

که بلاواسطه نزدیکتر از من به من است!


این شعر از "عاکف" به آدرس زیر گرفته شده است.
http://roodkhooneh.blogfa.com/

دوشنبه 13 اسفند ماه سال 1386


کوروش بزرگ بنیاد گذار کشور ایران ، مردی که عموم تاریخ نگاران او را «اندیشمند ، دادگستر و مهربان » توصیف کرده اند در مارس سال 530 پیش از میلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوری ایران درگذشت . وی یازده سال پس از ایجاد دولت واحدی از سه طایفه مهاجر قوم آرین - پارس ، ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پایتخت یک امپراتوری به همان نام) را تصرف و در آنجا در اکتبر سال 539 پیش از میلاد ایجاد امپراتوری مشترک المنافع ایران را اعلام کرده بود.
امپراتوری ایران در زمان کوروش که نام او در غرب با قلب تلفظ حروف یونانی ، سیروس و سایرس ، تلفظ می شود از هند تا مرمره و از سیحون (سیر دریا ) تا دریای سرخ امتداد داشت . کوروش برای اخراج طوایف آرال که در آسیای میانه وارد سرزمین های امپراتوری پارسها( تاجیکستان امروز و نواحی اطراف) شده بودند به این منطقه رفته بود که به سوی او که سوار بر ارابه بود و سربازانش را در میدان جنگ هدایت می کرد زوبینی پرتاب شد و عمر وی پایان یافت. با وجود درگذشت کوروش ، سربازان او جنگ را بردند . آرالی ها تمدنی عقب مانده و غیر قابل قبول برای ایرانیان داشتند و کوروش مایل به آلوده شدن ایرانیان به این تمدن از جمله همبستر شدن با زنانشان مقابل چشم دیگران نبود.
موسس و پدر کشور ایران که مادرش ماد و پدرش پارس بود در میدانهای جنگ،همیشه در میان سربازان بود و از آنان جدا نمی شد و جان خود را بر سر همین روش گذارد . او بارها گفته بود که نباید سرباز جان برکف نهد و بجنگد و افتخار پیروزی نصیب شاه شود که دور از میدان جنگ در چادر خود درمیان نیروهای محافظ و اسبان آماده برای فرار می آساید.
جنازه کوروش همچنان که وصیت کرده بود به پاسارگاد پارس منتقل و مدفون شد و آرامگاه او تا به امروز باقی مانده است و پس از وی پسرش کامبیز دوم ( کامبوزبا ، کمبوجیا - کمبوجیه هم تلفظ شده است ) بر جای او نشست که مصر را ضمیمه امپراتوری ایران کرد.
کوروش هنگام تعیین محل دفن خود از این که برای مدتی بسیار طولانی جسد او قطعه زمینی را از ثمر دادن باز می دارد از مردم ایران ( قبلا ) پوزش خواسته بود.
کوروش جهانی فکر می کرد و همه ملتها را متساوی الحقوق می دانست و عقیده به ایجاد یک دولت جهانی داشت تا جنگها و خونریزی ها پایان یابد و یک قانون واحد حاکم بر روابط ملتها باشد . اعلامیه او پس از فتح بابل که سلطانش به آزار دادن سایر ملل و نیز اتباع خود شهرت داشت، نخستین منشور ملل متحد شناخته شده و نگهداری می گردد.
کوروش پس از تصرف هرسرزمین که می کوشید با کمترین تلفات انسانی صورت گیرد ، رهبری آن ملت را تغییر نمی داد، آداب و قوانین و دین ایرانیان ( آیین زرتشت) را به آنان تحمیل نمی کرد . وی شورائی از این رهبران به ریاست خود تشکیل داده بود و امپراتوری او در حقیقت یک جامعه مشترک المنافع بود و شرط عضویت در این جامعه دادن آزادی به مردم خود ، بر قراری حکومت قانون ، منع بردگی و قطع ظلم و تعدی بود. ارتش کوروش سربازان اسیر را به بردگی نمی فروخت و اموال ملت مغلوب را مصادره و غارت نمی کرد . یهودیان در کتاب مقدس خود کوروش را آزادیبخش و او را یک مسیح خوانده اند. کوروش اسیران یهودی دولت بابل را آزاد کرد و به وطن خود بازگردانید و با پول ایران شهرهایشان را که به دست سلطان بابل ویران شده بود مرمت و نوسازی کرد.
طبق نوشته برخی از مورخان ، فوت کوروش در چهارم مارس اتفاق افتاد.

به نقل از : دکتر انوشیروان کیهان زاده www.iranianshistoryonthisday.com



لحاف کهنه زال فلک شکافته شد

و پنبه کوچه و بازار شهر را پر کرد

و دشت کنون سرد و غریب و خاموش است

آهای لحاف پاره خود را به بام ما متکان

که گر چه پنبه ما را همیشه آفت خورد

و دشت سوخته از پنبه سپیده تهی ست

جهان به کام حریفان پنبه در گوش است.

استاد فریدون مشیری

شنبه 3 آذر ماه سال 1386

یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو
باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود بی پرده از یاران بگو
با من از ایران بگو
شب سیاهی می زند بر خانه های سوگوار
از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو
پرسهء یاس است در آباد این پتیاره گان
از زمین از زندگی از عشق از ایمان بگو
سوختم آتش گرفتم از رفیق و نارفیق
از غریب و آشنا یاران هم پیمان بگو
ضجهء نام آوران زخمی به خاموشی نزد
از خروش نعرهء انبوه گمنامان بگو
قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
از غم وخشم جهانساز تهی دستان بگو
با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو
یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو
باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود بی پرده از یاران بگو
با من از ایران بگو

این قطعه ، شعر ترانه ای ست با همین نام که داریوش خواننده میهن پرست کشورمان در آلبوم "آهای مردم دنیا " خوانده است.

برای گوش کردن آهنگ به این آدرس بروید:
http://www.iransong.com/song/1135.htm


دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386



فریاد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گ
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

مهدی اخوان ثالث

پنجشنبه 3 آبان ماه سال 1386

"ما چون مسلمان هستیم، نمی توانیم دروغ بگوییم"
آقای احمدی نژاد در مصاحبه با شبکه CBS آمریکا

س- به نظر شما کجای این جمله اشکال دارد؟

الف : هیچ اشکالی ندارد و کاملن درست است .
س- بر چه مبنایی؟ در اسلام این گزاره صدق می کند یا در مسلمانان؟
الف- چی؟
س- هیچی عزیزم ، راحت باش.


ب : صحیح است ولی تبصره دارد و آن اینکه شما می توانید مسلمان باشید و فقط به وقت مصلحت دروغ بگویید .
س- خب همه به وقت مصلحت دروغ می گن دیگه .
ب- مهم است بل احکام دارد که چه کسی تشخیص مصلحت می کند.
س- آهان ، بازم ما باید منتظر حکم شما باشیم تا راه از چاه باز شناسانید. ا
ب- بله عزیز برادر هر چه فرد عالم تر باشد و در جبهه حق علیه باطل و اسلام علیه کفر و بی بند و باری و بی اخلاقی فعال تر باشد و یا در این راه مسؤلیت بیشتری بر دوش گرفته باشد بیشتر حق دارد که مصلحت بینی بیشتری کند و دایره مصلحت بینی اش نیز وسیع تر است .
س- یعنی تا چه حد وسیع تر می شود ؟ آیا می تواند قانون ، اخلاق ، شرع و حتا قول و وعده هایی را که داده یا قراردادها و پیمان هایی را که بسته ، منکر شود یا نقض کند؟
ب- حدی ندارد. ببین جدل نکن پسرم. به خاطر حفظ اسلام و مسلمان ماندن جماعت محتاج هدایت اگر باشد مجاز می باشد و البته باز هم تاکید می کنم بستگی دارد که عامل کیست ، چه کسی ست که دارد این می کند. و خداوند شما را هم هدایت فرماید اگر قابل هدایت هستید و اگر خیر که ...
س- خب این مصلحت که حدی هم ندارد و مرزی از اخلاق حداقلی را هم ندارد فقط در گفتار است. هان؟
ب- نخیر . همه جا مصلحت حرف اول را می زند چه در عمل چه در سخن ! حتا در شنیدن .
س- در شنیدن هم؟
ب- بله. آنجا که به نفع اسلام و ایمان نباشد نه می شنوی و نه اجازه می دهی که مسموع شود یا به سمع کسی برسد.
س- پیش از این بیش از این حیا می کردی و این گونه سخن، در خفا می گفتی.
ب- همی گویم و گفته ام بارها ، اسلام برای همه چیز برنامه دارد ، چه به وقت ضعف و چه وقتی که به حول و قوه الهی در قوت هستیم.
س- پس شما که همیشه سر بر آسمان دارید و دل تنها در گرو حق یک فاتحه مع الصلوات با عجل فرجهم نثار روح ماکیاول کنید.
ب- حتمن . بسم ا... ...
س- ممنون حاج آقا.
ب- استغفر ا... و اعوذ بالله من همزات الشیاطین و حزب ا... هم الغالبون.


ج – بگو چه اشکالی نداره؟
س- حالا تو بگو چه اشکالی داره !!
ج- می گم که تو بگو کجاش اشکال نداره؟
س- عجبا ! آقا سؤال را با سؤال جواب نده ، نپیچون دیگه، بگو!
ج – در کار ما از پیچ چاره نیست ولی سربسته می گوییم .
س- خواهش می کنم. بفرمایید.
ج- دارای اشکالات ادبی ، تاریخی ، تجربی ، عینی ، واقعی و مثالی و از همه مهمتر فلسفی ست . اصلن فکر نمی کنم با اصول اولیه منطق هم سازگار باشد که البته نیست.
س- برو بابا تو از اولش هم نمی خواستی جواب درست به ما بدی وگر نه جیم نمی شدی وسط این همه گزینه !


د- همه موارد.
س- آخه چطور؟ این جوابا که همه با هم متناقضن!
د- چون حقیقت واحد بوده ولی افتاده شکسته و الان هر کسی یه تکه اش رو برداشته و کلن همه چی نسبی شده و اصولن پاسخ هر فردی به هر سوالی بستگی به حالات روحی روانی ، شرایط کودکی و نوجوانی و عقده های ادیپ و قس علی ذلک و یه چیز دیگه ، مخصوصن به منافع فرد و اقتضاؤات زمان و مکان دارد.
س- خسته نباشید.ا

پنجشنبه 3 آبان ماه سال 1386

خبر چند خط بیش نبود: "زهرا بنی عامری، پزشک عمومی، متولد بیست و پنج مهر پنجاه و‎ ‎نه . ورودی مهر ماه 77 دانشگاه تهران . روز ‏پنج شنبه یک روز پیش از‎ ‎عید فطر در پارک مردم روبروی دانشگاه بو علی سینای همدان به جرم همراهی با پسر‎ ‎جوانی به اسم حمید ‏بازداشت می شود. به بازداشت گاه منتقل می شود به مدت بیش از 48‏‎ ‎ساعت در بازداشت می ماند و دو روز بعد جسد حلق آویز شده وی ‏در بازداشتگاه پیدا می‎ ‎شود. مسوولان می گویند وی با استفاده از یک پرچم تبلیغاتی اقدام به خود‎ ‎کشی کرده است."

مسؤلان از خدا بی خبر و از انسانیت نابرده هیچ رسم و نشان می گویند آنجا همیشه پر است از سندلی و پارچه های تبلیغاتی!!!!!!!!!!!!!
آری شماها همیشه همه جای این مملکت را مسلخ جوانان ما، قربانگاه آرزوهای ما، مسلخ اعتبار ، آبرو ، تاریخ و تمدن ما کرده اید. دست مریزاد.

و حالا کسی در همدان، تقدیم به زهرا و تمامی کسانی که در زندانها، بیگناه جان دادند، می سراید:‏

‏"‏‎ ‎تو می گویی که قتل قوم سرگدان دروغه / هزاران تن درون کوره ی سوزان دروغه
‏ گلوله در دل مادر که نوزادش به آغوش / نگاه کودکی بر مادر بیجان دروغه
اروپا و زمستانی دراز و سرد سوزان / تن عریان زنهای بدون جان دروغه
تمام گاز سمی در دل شبها دروغه / سرشک کودکان زخمی و حیران دروغه
جوان و پیر کودک در صف تیر و گلوله / یتیمان بجا مانده از این یاران دروغه
تو می گویی بنای سرد اردوگاه ارشلیک / وبانگ چکمه بیداد سربازان دروغه
خروش ناله غمگین ملیونها یهودی / به خونین خاک نازی پرور آلمان دروغه
ولی ایا ستم بر ملت ایران دروغه / به نام دین به دار افکندن یاران دروغه
به جرم حق نوشتنها قلم را سر بریدن / بگو هر روز قتل روشن اندیشان دروغه
زن ایرانی در فصل نبردی نابرابر / برویش آن حجاب تیره پوشاندن دروغه
بگو ایا بزور تیغ و تهدید چاقو / بزندان بردن ازادی ایران دروغه
تو می گویی و لیک هر مرد آزاده بداند / که گفتار حقیر حاکم نادان دروغه" [بابک اسحاقی]

چهارشنبه 18 مهر ماه سال 1386


پیش از آنکه سقراط را محاکمه کنند از وی پرسیدند: بزرگترین آرزویی که در دل داری

چیست؟

پاسخ داد:

بزرگترین آرزوی من این است که به بالاترین مقام آتن صعود کنم و با صدای بلند به

مردم بگویم : ای دوستان چرا با این حرص و ولع بهترین و عزیزترین سالهای زندگی

خود را به جمع کردن ثروت و سیم و طلا می گذرانید در حالیکه آنگونه که باید و شاید

در تعلیم و تربیت اطفالتان که مجبور خواهید شد ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید,

همت نمی گمارید؟

سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

" اما حاجی میرزا حسن او یکی از ملازادگان تبریز می بود، و در جوانی به بیروت رفت و در آنجا دبستانها را دید و شیوه آموزگاری آنها را یاد گرفت و چون به تبریز بازگشت بر آن شد که دبستانی به شیوه آنها بنیاد گزارد، و در سال 1267 خ (1305 ه.ق) بود که به این کار پرداخت، بدینسان که به شیوه مکتبداران، مسجدی را در ششکلان گرفت، و هم به شیوه آنان شاگردان را به روی زمین نشاند. چیزی که بود به جلو ایشان پیش تخته نهاد، و الفبا را به شیوه آسان و نوینی (شیوه ای که امروز هست) آموخت، و از کتابهای آسان درس فارسی گفت، و شاگردان را پاکیزه نگه داشت، و در آمدن و رفتن به رده گزاشت، و پس از همه یک تابلویی که نام «مدرسه رشدیه» به روی آن نوشته بود بالای در زد. با آنکه چیزی از دانشهای نوین نمی آموخت، و پروای بسیار می نمود، باز ملایان به دست آویز آنکه الفبا دیگر شده و یک راه نوینی پیش آمده ناخشنودی می نمودند و سرانجام او را از مسجد بیرون کردند. چند سال بدین سان از جایی به جایی می رفت و به هر کجا ترشرویی ها از مردم می دید تا حیاط مسجد شیخ الاسلام را که خود مدرسه کهن بوده گرفت و با پول خود اطاق های پاکیزه ای ساخت، و آنجا را دبستان گردانیده و شاگردان هم گرد آمدند. دیرگاهی در اینجا بود ولی چون ملایان ناخشنودی می نمودند روزی طلبه ها به آنجا ریختند، و همه نیمکتها و تخته ها را در هم شکستند و دبستان را به هم زدند."

این روایت احمد کسروی است از آغاز دبستانها در ایران در کتاب ارزشمند "تاریخ مشروطه ایران" که در رویه 78 آمده است ولی قصه در همین جا پایان نمی گیرد، میرزا حسن به قفقاز و مصر میرود تا وقتی که امین الدوله به والیگری آذربایجان می رسد و از می خواهد که برگردد و به کارش ادامه دهد. او بر می گردد چرا که هدف زندگانی اش را برپا کردن این نهاد نهاده بود، ولی ملایان از ناخشنودی و سنگ اندازی دست بردار نیستند. بارها دبستانش را می گشاید، می ریزند می زنند می شکنند می بندند و می روند ولی این مرد از پای در نمی آید و این قصه گو اینکه سر دراز دارد :

"... و از آن سوی ملایان هنوز دلتنگی از دبستان ها را فراموش نکرده بودند، و همه این رنجیدگیها را روی هم ریخته و چنین گفتند: « می باید مسیو پریم برود، و میخانه ها و مهمانخانه ها و مدرسه ها بسته شود».
مسیو پریم یکی از بلژیکیان و سرگمرک آذزبایجان می بود، و مهمانخانه ها چون چیز نوینی می بود و ارمنیان و قفقازیان باز کرده و در آنها باده نیز می فروختندی ملایان دشمنی می داشتند. مدرسه ها نیز همان دبستانهاست که این زمان چند تا در تبریز برپا می بود.
دو روز به این عنوان بازارها بسته و شور و غوغا می رفت. محمد علیمیرزا که ولیعهد دولت و سررشته کارهای آذزبایجان به دست او می بود ناگزیر شده «دستخط»ی فرستاده بدینسان:
« مجتمعین مسجد شاهزاده، الساعه مسیو پریم را روانه گردانیدم و دستور دادم میخانه ها، مهمانخانه ها، و مدرسه ها را ببندند، شما متفرق شوید».
همین که این نوشته خوانده شد طلبه ها بیرون ریختند، و میخانه ها، و مهمانخانه ها، و دبستانها را تاراج کردند و آشوب و غوغای بزرگی برپا گردید. . . . این پیشامدها در تیرماه 1282 خ (ربیع الثانی 1321 ه.ق) بود." همان کتاب رویه 86 و 87 .

اما این بار و این دشمنی از جنس دیگری بود و تنها آن نبودی که کسروی که درود بر روان پاکش باد پنداشتی و گفتی « و ملایان چنان که عادتشان بود با هر چیز نوینی دشمنی می نمودند». محمد ملکی در مقاله ای با عنوان " چرا این همه دشمنی با دانشگاه ها؟" در ریشه یابی مساله به این جا رسیده، نقل قول جالبی را از میرزا حسن رشدیه می آورد که به اندازه کافی گویاست. او می نویسد :

" در یکی از فرارهایش به مشهد، در آنجا هم به مساعدت عده ای، مدرسه ای در خور «دانایی و توانایی اش» دایر کرد، سه سال به پایان نرسیده بود که تکفیرش کردند. می گوید: "موثرترین اسبابها تکفیر من بود اعتنا نکردم. از ورود به حرم مانع شدند، به زیارت از خارج قانع شدم. از ورود به حمامها قدغن کردند، در منزل استحمام کردم. در معابر بنای فحاشی گذاشتند، جز برای مدرسه از خانه خارج نشدم « یکی از آقایان که مقامش عالی تر از لیاقتش است خودداری نتوانست. گفت: اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی شود، آن وقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد؟ معلوم است علما که از حرمت افتاد{ند}، اسلام از رونق می افتد. تا مدارس در اروپا به این درجه نرسیده بود، اسلام نصاری را امیدی بود. مدارس که ترقی کرد، دین از رونق افتاد، نصاری بی دین شدند. صلاح مسلمین در این است که از صد شاگرد که در مدرسه درس می خواندند، یکی دوتاشان ملا و باسواد باشند و سایرین جاهل و تابع و مطیع علما باشند." ( خاطرات میرزا حسن رشدیه، به نقل از کتاب مشروطه ایرانی دکتر ماشااله آجودانی، ص 514-515 )"

این بود گوشه ای از داستان دبستان و ما چه می دانیم که آن مرد بزرگ از آن گاه که آهنگ سفر کرد تا دبستان ها را ببیند و شیوه آنها بیاموزد تا آن گاه که برگشت و دبستان بنیاد نهاد تا گاه هایی که تکفیرش کردند، نجسش خواندند و فحش و ناسزایش گفتند چه سختی ها دید و درشتی ها شنید.
هزاران آفرین بر جان پاکش که روشن بود و روشنی آورد، در دل سیاهی چراغ دانش برافروخت و هرگز تسلیم شبخواهی خفاشان نگردید.
ما چون این داستان بدانستیم بر آن شدیم که در خور دانش اندک و توانه کوتاه خود دبستانی بنا کنیم تا خود داستان دبستان ما چه شود کوشش بی دریغ ما و دیده داوری و دست یاری شما را می طلبد. باشد که رهروی باشیم هماننده پیشرو!.

مهرگان روز سال 1387 خورشیدی.